nazok

نوشته‌های مشابه

  • چند نکته درباره مدیریت شهری – به مناسبت شروع کار شوراها

    مدتی پیش سلسله مقالاتی درباره‌ی مدیریت شهری و اصول آن با تکیه بر مدیریت شهرهای کوچکی مانند شهرهای این استان نوشتم. امروز قصد دارم درباره‌ی مدیریت شهری و چند نیاز اساسی شهرهای این استان با ذکر مثال کمی حرف بزنم. چون هفته آینده شروع به کار شوراهای دوره جدید است ذکر این نکات خالی از…

  • اطلاعیه

    بدین وسیله به اطلاع کلیه بازدید کنندگان محترم می رساند که کلیه مقالات و نوشته هایی که به صورت ویکی از طریق دامنه http://daneshvar.org.uk منتشر می شدند در حال حاضر از طریق http://lashar.org قابل دسترسی می باشند. در حال حاضر دامنه daneshvar.org.uk بر روی وبلاگ اینجانب قرار دارد و در آن هیچگونه ویکی موجود نمی…

  • هویت نوستالژی ما

    کافه،سینما و … به همراه تکرار این روزمرگی ها در مقاطعی از زمان بعدها برای بسیاری نوستالژی هویت لاله زار تهران را تداعی می‌کرد. پیرزن،شیرترش،باقالی پخته اطراف قلعه ناصری به نوعی هویت حال و گذشته ایرانشهر را تداعی گر است. بعدا با یادآوری عادات امروز تلاش خودمان را برای بودن جزیی از جریان خاطره ساز…

  • زنان قبیلهٔ من

    مادر یعنی مادر میر کمبر، همسر و دشتار (دوست‌دار، نامزد) یعنی هانی. مادری که فرزند را برای گرفتن حق  آماده‌اش کرد. هانلی که همیشه دلباخته و دلداده ماند و در عشق سوخت.دلداده دلسوخته یعنی مهناز. شما زنان قبیله من شمای که از نسل آن دلاوران و دلدادگانید روزتان مبارک.

  • کارگران فصلی وبی

    با نزدیک شدن انتخابات محلی شوراها ظاهرا صداهای جدیدی در جامعه مجازی بلوچ به گوش می رسد زمانی که وبلاگ‌های بلوچی در تب و تاب بودند یکی از موضوعاتی که بسیار به بحث گذاشته می شد عملگرایی دوستان فعال بود. جامعه از افراد آگاه خود توقع داشت فقط به گفتن و نوشتن بسنده نکنند و…

  • انگلیس

    حضور انگلستان در بلوچستان چندین دوره تاریخی دارد و هر کدام عبرتهایی.  از سال ۱۸۰۹ تا تقریبا ۱۸۴۸ سفرا، سیاحان برای جمع آوری اطلاعات به منطقه گسیل شدند. گفته شده آنها اطلاعات دقیق مناطق از لحاظ جغرافیایی مردمی و حتی به نقلی درباره تعداد مرغ و خروس دهات قصبات جمع می کردند. برخی تحقیقات آنها…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۵ دیدگاه

  1. برادر ارجمندم آقای دانشور. با عرض سلام و خسته نباشید، عطف توجهی که به ادبیات نشان داده، و حرکتی که آغاز کرده اید، شایستۀ تقدیر است.
    اگرچه شخص بنده برای چاپ دوگتابی که شما زحمت بررسی آنها را کشیده اید از جهت مالی دچار مشکلی نشدم و برادرانی چون شما از میان قوم بلوچ، دست یاری شان را ابتدا به ساکن خود به سمت من گرفتند، اما از این جهت که کسانی خود اهل ادبیات، و بخصوص داستتان نویسی باشند ودغدغه ای در این خصوص داشته باشند. وباشنیدن نام داستان چشم هاشان گرد شود، وچنان باشد که من هم بادیدن آنها عطشم بکاهد و دلم خنک شود متاسفانه نداشنه ایم. و اکنون که این جای خالی با وجود شریف شما دارد پر می شود جای خوشوقتی است.و من این را به فال نیک می گیرم و امیدوارم این فال نیک بشارت دهندۀ حال نیکی باشد که قرنهاست انتظارش را کشیده ایم.
    ضمنانقدی از نازک به قلم نویسندۀ خوب ایرانی، آقای رضانجفی در مجلۀ الفبا شمارۀ ۳۲، فروردین و اردی بهشت ۸۷ چاپ شده است که شما و دوستان دیگر را به خواندن آن ارجاع می دهم. با تشکر از شما.

  2. سلام.
    نوشته تان فوق العاده بود. من قصد ندارم نازک را نقد کنم. ولی شما کاری عالی انجام دادید که به آن ورود کردید. به شکلی آکادمیک که وی‍‍ژگی نوشته های شما است. سه سال است که قرار است اسن کار را بکنم و فقط به نقدهای خصوصی با مترجمش بسنده کرده ام. دلیلش این این است که هم کار را و هم ترجمه را دچار اشکلات بنیادین می دانم. ما در آنچه که در قالب این نام نازک به ما ارائه شده نه رمان داریم و نه ترجمه. بلکه تجربه های نخستین دو بزرگ مرد در این دو امر است. سید هاشمی خودش هم مدعی نیست که رمان نوشته. می گوید در حال مرور دست نوشته های پیشین خود به نازک برخورد هو آن را بازنویسی کرده و به فلانی نشان داده و او گفته این رمان است! که به گمان من نیست. یا لااقل به سادگی نمی شود پذیرفت. بپذیریمش بقول شما جذابیت نداشته اش را چه کنیم؟ پلات و گره و تعلیق و امثالهم را؟! درونمایه شاید داشته باشدف ولی ایستا است. بیش از حد ایستا است. ترجمه اش هم هرگز ترجمه نیست، ملغمه ای است از فارسی کهن و بلوچی کهن. شدییدا با اقای برهانی در این باره بحث کرده ام. همچنین پدیده ای در دنیای ترجمه وجود ندارد. کمکی هم به کسی نمی کند. عشق شدید سید هاشمی به ادبیات ببلوچی و عشق شدید چریک پیر برهانی به زبان و الفاظ بلوچی و فارسی کهن باعث شده اند با سزارین زبان این مولود نارس متولد شود.
    اقای برهانی استاد بومی نویسی است، هم به معنای ثبوتی و هم به معنای سلبی اش. آنقدر قوی است در واژه های بومی و کهن که خود را مغروق آنان می کند. هدف را گم می کند. نوشته اش را می کند فرهنگ لغت. آنهم فرهنگ لغت ترکیبی و مدغم. هیچ عجیب نبود که برنده اول جشنواره بومی نویسی کنام شد.
    خط به خط نازک را نقد کرده ام. ولی منتشر نمی کنم. چون چریک پیر سنگری که گرفته رها نمی کند . پس ما با همین ویژگی باید قبولش کنیم.

  3. @رازگو بلوچ
    سلام نازک از منظر ادبیات مدرن و حتی کلاسیک رمان هست. حداقل از شمارش واژگان بگیرید از میزان داستان کوتاه خارج شده.
    اما همانگونه بنده در اوایل گفتم نازک یک اثر سمپل داستان نویسی است نه اثر ادبی جدا.
    از دوستان عزیز چریک پیر و یاسر به خاطر نظراتشان سپاس گذارم

  4. سلام
    من هم داستان را خواندم .
    من کار ندارم که این داستان رمان است یا نیست . تضاد نازک از نوع انسان با طبیعت است یا شرایط یا افراد دیگر . یا اینکه چرا سید ظهور ما را به درون نازک نبرده است . ولی آنچه که این پیرمردهای پیر ( نویسنده و مترجم )به ما نسل فارسی بلد گفته اند این است که این ژشت فارسی ای که برای بالا بردن کلاسمان انتخاب کرده ایم و نمی دانیم به کدام پشتوانه فرهنگی مال خود کرده ایم ، به ما نمی آید .
    کافی است برویم پیش یک بلوچ ِفارسی تر از خودمان ، می بینیم که نه بابا ما عقب تریم پس بایستی بجای لمپوک و پُتورونک چیدن ، سفره هفت سین بچینیم تا پله های فارسی شدنمان – که پله های ترقیمان هم هستند -را سریع تر بالا بریم .
    ما فارسی نیستیم . یک فارسی اصلی ! باکلاس و بی کلاسش فارسی است . اما چون ما تا کلاسمان بالا نرود فارسی نمی شویم ، پس بهتر است قید این فارسی شدن مشروط را بزنیم .
    بنابراین بیائیم بجای غر زدن به این پیرمردها ، پند نهفته در این داستان را که پیرمردها خوب بلدند در لایه ای هفت پیچ مخفیش کنند ، در یابیم .
    چرا سید ظهور و برهانی که استاد کلمات و واژه ها هستند ، آمده اند این نوع بومی نویسی را پیشنهاد کرده اند؟