نوشته‌های مشابه

  • |

    مسخ

    دست ها و پاهایش سنگینی عمیقی را احساس می کرد. گویا از اختیار او خارج شده اند. به آسمان نگریست. ستاره ها بالای سرش چشمک می زنند. شب گذشته را به خاطر آورد. جنگ او با بلاه* سه شبانه روز طول کشید. چه ضربه هایی که به هم زدند. سه روز جنگ طاقت فرسا. بلاه…

  • فدورا با طعم پارسیدورا

    پارسیدورا نسخه ترکیبی و منبعث شده از فدورا است. در این توزیع سعی شده است که نیاز های کاربران فارسی زبان و ایرانیان به طور مناسبی پاسخ داده شود. ما برای آنکه مشکلات قانونی با ردهت و فدورا و نرم افزارهای آزاد نداشته باشیم سعی کردم همه موازین را در تولید این گنو/لینوکس در نظر…

  • توحش ساندویچیان

    چند روز قبل وقتی در تهران عده ای خواستند با درست کردن ساندویچ بزرگی رکوردی در کتاب گینس به ثبت به رسانند توحش و گرسنگی مانع انجام این کار شد. گویا قبلا از آنکه کارشناسان گینس شروع به اندازه گیری کنند مردم فهیم ما آن ساندویچ عظیم را بلعیده بودند. به نظر من باید این…

  • سنجش در آموزش

    مدتی است که از نوشتن آخرین یادداشتم می گذرد. امروز به نظرم رسید درباره امتحانات چیزی بنویسم. فصل خرداد همیشه برای همه محصلین در همه مقاطع تداعی کنند امتحان پایانی سال است. به طور کلی در نظام آموزشی ما تقریبا دو نوع ارزیابی از آموخته های یادگیرنده صورت می گیرد:‌ تدریجی و تکمیلی. آزمون های…

  • چه دانم های من

    برایم همیشه این سوال باقی مانده است فاصله واقعیت با خیال یا حقیقت و وهم در چیست؟ وقتی واکنش های شیمیایی بدن برای ورود به مرحله خواب کامل می شوند مغز تصاویر واقعی را با رویاها جایگزین می کند. یعنی شما ذهن شما چیزهایی را درک می کند که خودش تولید می کند امت ریشه…

  • انسان

    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست اول این روزها اخبار و حوادث خشم و خشونت عریان جامعه را بیش از پیش نمایان می کند. کافی است روزنامه و سایت‌ها را بخوانید در همه‌شان حداقل چند خبر از خشونت لجام گسیخته در جامعه وجود دارد. قتل، دزدی، بی حرمتی مضمون بیشتر حوادث جامعه ما…

پاسخ دادن به Mostafa Daneshvar لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱۰ دیدگاه

  1. نه مصطفی جان. شما دوستانه سعی داری ضعف های مرا موجه جلوه دهی. ولی خودم معترفم که خیلی ضعیف عمل کرده ام. خاک بر سر من. واقعا خاک بر سر من. سینه این خاک پر از افتخارها است. خفتگان پر افتخار. گلخان نصیر را همین دیروز خودتان معرفی کردید. مردم زندگی شان را داده اند، جان شان را داده اند سر آرمانها و آن وقت یک بی عرضه ای مثل من هنوز اندر خم یک کوچه گرفتار آمده و غلط می کند که ادعایش هم بشود که مثلا فکری به سر داشته. هر کسی جای من بود تا حالا چهار بار کره زمین زیر رو کرده بود. بیعرضگی آقا . بیعرضگی. توجیه هم ندارد. دارم یک تجدید نظر اساسی می کنم در شیوه ها و ابزارها.

    فکر می کردم این پنهان کردن نام برای فیلتر کردن غرور و منیت ها است. ولی غافل که خود یک مانعی است بزرگ برای ارتباط و کاری موثر. اصلا ببین حماقتی از این بزرگ تر که بدخواهان و نادوستان و از هر قشر و صنف و تشکیلاتی دورنی و بیرونی ، شخصی و دولتی و هر که تصورش را بکنی هویتم را دقیق می دانند و پیدایش کرده اند ولی آن را از دوستان عزیز پنهان داشته ام!!

    خدا کمی عقل و ذره ای انرژی و ارزنی شهامت به ما بدهد اگر نه غلط می کنیم که ادعا کنیم. همان جوجه تیغی شدن خوب است. برای مان خاک بر سر مان. ولی چه می دانم . خدا اینجوری آفرید دیگر.

  2. از نگاهی دیگر، دلیل کنجکاوی ما خون گرم و خوی اجتماعی ماست. دل به دل راه دارد. و این راه داشتن، در همین کنجکاوی هاست که به ظهور می رسد. دلیلش همان سمپاتی است که بین دو انسان به وجود می آید و بانی دوستی ها می شود.
    گاه، شاید به علت « قهرمان جویی » ماست که چنین آدم هایی را نشان می کنیم، تا در آینده آنها را جلو بیندازیم و سپر بلا کنیم ـ ؟ ـ و به تماشا بایستیم. و تفریح کنیم. و در نهایت، قضاوت نامنصفانه کنیم در خصوص آن شهید عزیز؛ که ساده دل بود. ابله بود، احمق بود، و قس علی …..
    این روحیه متاسفانه، به شدت وجود دارد و من مصداقش را همین جا ، در بین خودمان می بینم. و حذر دادن ها هم کمتر راه به جایی برده است.

  3. رازگو ، رازگوست دیگر
    حالاکه ما بفهمیم رازگو کی هست چه فرقی به حال ما می کند ؟
    شاید به قول چریک پیر حس کنجکاویمان ارضا شود . ولی از آنجایی که
    به ما یاد داده اند از روی ظاهر آدم ها قضاوت کنیم برایمان مهم می شود
    سراز کار رازگو در بیاوریم .
    وگرنه این رازگو ویروسی است که افتاده به جان بلوچستان و باید بپذیریمش
    کودک درونش بسیار حساس است نباید سربه سرش بگذاریم یکهو دیدی قهر
    کرد و بلوچستان را بی رازگو گذاشت و رفت .

  4. همه ما یک من هستیم و بوده ایم اما اگر اینجا هستیم دنبال ما شدن هستیم دنبال روزی که نه من و نه تو باشیم ما باشیم.روزی که نه فردی شناخته شده بلکه هدفی،اندیشه ای حرکتی شناخته شده باشیم.
    از همه اینها بگذریم من هم این حس کنجکاوی رو داشتم و جالب اینجاست به ماهیت اصلی جناب رازگو پی بردم،امان از این کنجکاوی…
    البته این رازیست برای خودم،در نهایت برای همه دوستان و امثال رازگو ها،دانشور ها،حوا ها، واحد ها و یاسر ها آرزوی موفقیت می کنم.

  5. راز گو گیه ؟
    با اینکه می شناسم اما ترجیح می دهم نشناسمش . چرا ؟ چون رسالت کار ما قائم به شخص نیست بلکه قائم به فکر و تعهد افراد است . فکر و تعهد رازگواست که ارزشمند است نه اینکه بدانیم نامش کیست و کدملی اش چند است؟

  6. همه می پرسند چیستی تو ؟ براستــی تو کیســــتی ؟
    که اینـــــچنین به تو می اندیشند می گویند بـی با کترین درختان در کویر مــی رویند ایـــا رازگو هم از آن دسته بـی باکان کـــویربلوچستان است که با پـــیوند قلم خود به دنیایی مـجازی هـمه را شیفته خـود کـــرده ؟

  7. دیری نیست که میشناسمش شناخت زمانی را میگویم اما وقتی مطالبش را میخوانم گویی دراستخوانم نفوذ کرده است گویی خود من است در وجود من.
    نام دیگر چیست ؟!!تا کنون حتی یک بار هم مشتاق شنیدن و دانستن نامش نشدم.
    هرچه هست رازگو وجه خوبی دارد قلمش ریشه را نمسوزاتدحتی ریشه ای که قبول ندارد به او آب نمیدهد تا خود بمیرد برعکس شما دانشور قلمتان تند و بی پرواست واین همیشه جواب دلخواه را نمیدهد(نظراتتان را دروبلاگ آبگینه میگویم).
    رازگومطالبش بیستر از آنکه راه کار نشان دهد دردها را آشکار میکند و این مبارک تر است او واعظ نیست چون خوب میداند ما از وعظ خوشمان نمیاید.
    او نصیحت نمیکند بلکه همدردی میکندواین آرامش بخش تر است.
    هرچه هست من که دوستش دارم.!!

  8. رازگو کیه؟
    رازگو شخصی با افکار بلندوآینده نگر رازگو دوست من ومشوق من وبسیاری از وبلاگ نویسان بلوچ نمیشناسمش ولی برام مهم نیست که شخص رازگو رو نمیشناسم ولی افکار ونوشته های وی چنان من رو تحت تاثیر قرارداده که طاقت دل کندن از نوشته هاش رو ندارم رازگو رو با نظرات مفید وبزرگوارانه اش میشناسم که من رو وادار کرده که به سمت تفکر در خودم وافکارخودم بپردازم رازگو جان هرکجا هستی سالم وسلامت درپناه حق باشید.

  9. اتفاقی وصل شدم به مطلب نوستالژیک “رازگو کیست!” ناخواسته یاد جُک دوستان منتقد آمریکایی افتادم که راجع به ورنر هرتزوگ ساخته بودن و در اشاره به فیلمش«معمای کاسپر هاوزر» می گفتن: هوم کایزر هاوزن( دقت کنید با تلفظ آلمانی)؟! لابد خودشه!”
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%B1_%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%B1