نوروز

نوشته‌های مشابه

  • تهاجم یا تعامل فرهنگی

    نگاه به مقاله « تهاجم فرهنگی یا دایه مهربان تر از مادر؟! » نوهان در مقوله فرهنگ فرهنگ چیست؟ اگر بخواهید تعاریف دقیق واژه فرهنگ را بیشتر بدانید به مقاله‌ی من که در همین زمینه نوشته‌ام مراجعه کنید. مبحث فرهنگ و روابط آن در حیطه بلوچستان در این وب‌لاگ بارها از دیدگاه‌های گوناگون مورد بررسی آکادمیک…

  • زبان عام و زبان علم

    هر کسی بر اساس نیاز های خود از زبان برای رساندن مقصودش کمک می گیرد. زبان چون یک قرارداد اجتماعی میان انسان ها است پس هر کس به فراخور آگاهی خویش می تواند از آن بهر جوید. در مقاله به مقوله ی زبان علم و زبان عام پرداخته می شود. هر کدام دارای تعریف و…

  • هرج و مرج در آموزش

    آموزش در هر سطح و شیوه‌ای  همیشه با نظم و ثبات تداعی می شود. اما اگر در  روند آموزش هرج و مرج و بی ثباتی رایج گردد تکلیف آموزش به طور کلی چه خواهد بود؟ آیا می توان از سیستم دچار شک و سردرگم توقع پیدا کردن سمت و سوی مناسب در آموزش را داشت؟…

  • روز کتابخوانی و من

    امروز ۲۴ آبان همیشه در تقویم ایران به نام کتاب و کتابخوانی نامیده می شود. هر سال برای تاکید بر مسئله مطالعه در جامعه  این روز را گرامی می دارند. متاسفانه به دلایل گوناگونی کتاب و مطالعه اهمیت خود را در جامعه از دست داده است. یکی از دلایل مشغله های فراوان و دغدغه های…

  • مردی برای همه فصول

    روز خبرنگار و مراسم مربوط به آن امسال دارای رنگ و بوی متفاوت نسبت به سال‌های دیگر بود. حضور پررنگ اصحاب رسانه از سرتاسر استان نشان از هم‌نوایی آنان در انعکاس یک درد مشترک که همان درد مردم است دارد. هر چند ممکن است در رنگ و لعاب و کلمات ما متفاوت از هم پیام…

  • برای چریک پیر

    عبدالواحد برهانی از معدود نویسندگان بلوچ است که کمک شایان به شناساندن ادبیات بلوچستان کرده است. او با ترجمه کتب مختلف بلوچی به زبان فارسی رسالت انتقال فرهنگ را به هموطنان و هم زبان خود به خوبی انجام داده است. این نوشته برای تقدیر از زحمات این نویسندهٔ گرانمایه است. از ترجمه‌های او رمان نازک…

پاسخ دادن به abgineh لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱۴ دیدگاه

  1. سلام مصطفی: شما الان مثل درخت کنار هستید که ثمر داده اید و ما با چوب و سنگ سر می رسیم. این ضرب المثل بلوچ یاست و نمودی از رسم روزگار. پس تحمل بایدت. امروز نوبت نقد شما است:
    ببین اولا در باره یاسر خیلی بی انصافی کرده ای. یاسر با وجود این که یک سر دارد و هزار سودا اما مثل فرفره می نویسد و هم محتوای بحث هایش کلیدی است و هم پرداختش هوشمندانه و ظریف. حالا یک بار فرصت نکرده ویرایش کند شما چشبیده اید به همان. همه که مثل شما پاپیون و کرواتی نیستند جناب.

    دوم برداشت هایت بیشتر به شوخی می ماند. البته تعمدا هم شوخی کرده ای که جالب است. ولی عمق زیادی هم به مطلبت نداده ای. مشخص است که نگاهت خیلی سرسری بوده است و گاه اشتباه.
    سوم گستره نگاهت هم محدود بوده است. وبلاگ های پر طرفداری را جا انداخته ای. از وبلاگ های حاشیه ای و زرد بگیر تا وب نویسان محل و جغرافیاها و خبر رسانی ها.
    به جای تشکر از تحلیلت این هار اگفتم. چون طبیعی است که تشکر لازم را در ذهن داریم ولی چون می دانیم که این کاره ای و نوشته هایت کاملا حرفه ای است پس مهم است که خیلی حرفه ای عمل کنی تا شر شروران را به جان نخری.
    حالا در باره وبلاگت خودت من می نویسم:
    اولا این کلمه وب سایت رسمی برای خود معمایی شده. ور‍‍ژن غیر رسمی اش کدام است. مصطفی مردد در شغل و حرفه اش و یا دغدغه اجتماع. پس گاهی این و گاه آن. پیوند لینوکس با بلوچ. هنگام نوشتن کت و شلواری می پوشد. ادکلن می زند. ریش پروفسوری را آنکادر می کند. او . او. پاپیون پاپیون یادش نرود. آنگاه یک الگوریتم برای مطلبش می نویسد. پس حروف مطلبش را کد بندی کرده با کد های صفر و یک . سپس کلمه به کلمه را با دیکشنری و مترجم آنلاین فارسی به فارسی چک می کند تا با آخرین تغیرات زبان منطبق باشند. یک کتاب گرامر قطور هم در کنار دستش می گذارد. بعد از آن است که طبق الگورینم شروع به نوشتن می کند.
    در خواندن مطالبش باید به تیتر ها دقت کرد. وای اگر فدورایی و لینوکسی باشد. حکما گفته اند هرگز نباید دو مطلبش را به فاصله کمتر از چهل و هشت ساعت خواند که اگر میگرن نگیری شک نکن که اسکیزوفرنی گرفته ای و در توهم به سر می بری.

  2. @رازگو بلوچ
    روحمان را شاد کردی:D. کلمه رسمی رو به خاطر مسایل فنی جستجوگر اینترنتی نوشتم صرفا. قبلا هم گفته بودم اصلا من اشتباهی دارم بلوچ نویسی می کنم اینکاره نیستم فقط حرف مفته که می زنم. اصل بر روی تکنولوژی و لینوکسه. هر کسی که از قلم افتاده احتمالا یا کم کار بوده یا من نخواندمش

  3. راستی من فراموش کردم مصطفی را نقد کنم .
    ۱- مصطفی معلم است و به کارش عشق دارد.
    ۲- زبان انگلیس اش خیلی عالی است چیزی که من آرزویش را دارم.
    ۳- کامپیوترش بیست است و یکی از چهره های برجسته این کار در استان و حتی در کشور است
    ۴- مبادی آداب و تشریفات است و لی در عین حال ساده و صمیمی است.
    ۵- نوشته هایش به استثنا آنهایی را که ما نمی فهمیم (فدرورا و لینوکس) بقیه شان مخصوصا” آنهایی که در باب زبان و ادبیات بلوچی است حرف ندارد.
    البته ……..اما …….!!!!۱
    مصطفی باز هم پسر خوبی است!!! . رازگو جان سخت نگیر مصطفی حرفی زد که من ترسیدم .

  4. سلام مصطفای بزرگ!
    چشم. اما و اگرها اگر بگذارد. اما، « خودم، بی خیال…»، نه! هرکدام از ما باید یک «دانشور » بنویسیم. راستش «مصطفی دانشور » اعلام حضوری بود که دل مرا خنک کرد؛ با خونسردی اش؛ با دانش گسترده اش؛ با افتادگی اش؛ با حس عمیق ملی اش؛ با همدلی عارفانه اش با موسیقی، الی آخر…با همه وجود جوانی اش.
    گاهی فکر می کنم که در این مجال تنگ عمر های هفتاد، هشتاد ساله، چگونه می توان اینهمه اندوخته انباشت! و « مصطفی ِ جوان ِ متولد ِ شصت و دو، در گوشه ای ایستاده به خامی ام می خندد. وبه خودم می پرانم که : گوارای وجود(!) که پلنگ بچّگان صخره های دیوان کوه را از خاطر وانهاده، آن دورها آن گورنان پوده شاخ ِسُم ریختۀ گاو آورد را چه رصد می کنی؟!
    این از نوع مدایح بی صله است که برای مصطفی سروده می شود. شب و روزش خوش باد.

  5. مثل اینکه از قافله عقب موندم! البته مطلبتو همون بیست و چهارم خوندم،اما داشتم روی یک مقاله کار میکردم و مجال نظر گذاشتن نداشتم. جا داره از مصطفی به خاطر توجهش به نوهان تشکر کنم.من که در جمع دوستان طفلی بیش نیستم. توجه و نظر لطف دوستان رو نقطه قوتی برای رشد و بالندگی خودم می دونم. البته مصطفی،مطالبم اگه نگیم سبز اما زردم نبود من با نارنجی موافق ترم 🙂

  6. معرفی جالبی بود از دوستان عزیز بلاگی/ سال نو و بهار طبیعت را به شما دوست گرانقدرم تبریک می گویم. قلمی که برای نوشته هایت انتخاب کردی قدر ی ریز است اگر لطف کنی کمی درشت ترش کنی پیرمردانی همچو بهتر می توانیم بخوانیمش. زنده باشی