نوروز

نوشته‌های مشابه

  • گزارش این چند روز

    در این چند روز اتفاقات عجیب غریبی افتاد. در سال روز ترور بی نظیر بوتو در بلوچستان گویا عملیات انتحاری انجام شد. از بد حادثه من اصلا نتوانستم به درستی اخبار را دنبال کنم به چند علت زیر: اول آنکه از روز دوشنبه کلاس ضمن خدمت برای زبان انگلیسی برگذار شد که امروز چهارشنبه پایان…

  • داستان سونامی برق در خانه ما

    روز گذشته وقتی از خواب بیدار شدم دیدم تلویزیون دود از نهادش برآمده است. بوی سوختگی همه جا فراگرفته است. آن طرف تر فریزر هم آتش درونش را بیرون فشانده بود. این میانه داستان سوختن وسایل الکتریکی ما در اثر برق است. برق شهر ما هیشه در نواسان هستند. گاهی آنچنان ضعیف می شوند که…

  • جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود!

    «جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود» این جمله معروف اکثر فروشگاه‌های ایرانیان است. بگذارید این جمله را کمی از نظر روانشناسی و نگاه جامعه و زبانشناسی بررسی کنیم. این جمله می تواند ما را با واقعیت‌هایی زیادی درباره جامعه و روابط درونی آن آشنا کند. رفتارهایی از این دست به ما شناختی درباره رفتار‌های…

  • برنامه ی سحری

    درباره ی برنامه های شبکه ی استانی صدا و سیما مدت های قبل نوشته ای را منتشر کرده بودم. در آنجا به برخی کاستی های این شبکه اشاره کردم. امروز می خواهم یادداشت کوتاهی درباره برنامه سحرگاهی رادیو بنویسم.یکی از عاداتی که در هنگام سحر داریم گوش دادن به صدای رادیو است. برنامه ی سحرگاهی…

  • «فراقی»

    احمد شاملو (فروردین ۱۳۵۴ – رُم، ایتالیا) چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمونِ تلخِ زنده به گوری! چه بی تابانه تو را طلب می کنم ! بر پشت سمندی گوئی نوزین که قرارش نیست. و فاصله تجربه ئی بیهوده است. بوی پیراهنت، این جا و اکنون . – کوه ها در فاصله سردند…

  • Twitter Weekly Updates for 2008-12-26

    ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی # خبرنگار کفش پران از نوری المالکی پوزش خواست http://tinyurl.com/3kegse # Twitter Weekly Updates for 2008-12-19 http://tinyurl.com/4yzs84 # ساز شکسته ز چه رو فغان نکنی؟ # گروه ژاپنی خواهان توقف دید خیابانی گوگل شد http://tinyurl.com/8o3t2u # یلدا http://tinyurl.com/9c3x8w # زبان عام و زبان علم http://tinyurl.com/7pw7vq # تعطیلات…

پاسخ دادن به رازگو بلوچ لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱۴ دیدگاه

  1. سلام مصطفی: شما الان مثل درخت کنار هستید که ثمر داده اید و ما با چوب و سنگ سر می رسیم. این ضرب المثل بلوچ یاست و نمودی از رسم روزگار. پس تحمل بایدت. امروز نوبت نقد شما است:
    ببین اولا در باره یاسر خیلی بی انصافی کرده ای. یاسر با وجود این که یک سر دارد و هزار سودا اما مثل فرفره می نویسد و هم محتوای بحث هایش کلیدی است و هم پرداختش هوشمندانه و ظریف. حالا یک بار فرصت نکرده ویرایش کند شما چشبیده اید به همان. همه که مثل شما پاپیون و کرواتی نیستند جناب.

    دوم برداشت هایت بیشتر به شوخی می ماند. البته تعمدا هم شوخی کرده ای که جالب است. ولی عمق زیادی هم به مطلبت نداده ای. مشخص است که نگاهت خیلی سرسری بوده است و گاه اشتباه.
    سوم گستره نگاهت هم محدود بوده است. وبلاگ های پر طرفداری را جا انداخته ای. از وبلاگ های حاشیه ای و زرد بگیر تا وب نویسان محل و جغرافیاها و خبر رسانی ها.
    به جای تشکر از تحلیلت این هار اگفتم. چون طبیعی است که تشکر لازم را در ذهن داریم ولی چون می دانیم که این کاره ای و نوشته هایت کاملا حرفه ای است پس مهم است که خیلی حرفه ای عمل کنی تا شر شروران را به جان نخری.
    حالا در باره وبلاگت خودت من می نویسم:
    اولا این کلمه وب سایت رسمی برای خود معمایی شده. ور‍‍ژن غیر رسمی اش کدام است. مصطفی مردد در شغل و حرفه اش و یا دغدغه اجتماع. پس گاهی این و گاه آن. پیوند لینوکس با بلوچ. هنگام نوشتن کت و شلواری می پوشد. ادکلن می زند. ریش پروفسوری را آنکادر می کند. او . او. پاپیون پاپیون یادش نرود. آنگاه یک الگوریتم برای مطلبش می نویسد. پس حروف مطلبش را کد بندی کرده با کد های صفر و یک . سپس کلمه به کلمه را با دیکشنری و مترجم آنلاین فارسی به فارسی چک می کند تا با آخرین تغیرات زبان منطبق باشند. یک کتاب گرامر قطور هم در کنار دستش می گذارد. بعد از آن است که طبق الگورینم شروع به نوشتن می کند.
    در خواندن مطالبش باید به تیتر ها دقت کرد. وای اگر فدورایی و لینوکسی باشد. حکما گفته اند هرگز نباید دو مطلبش را به فاصله کمتر از چهل و هشت ساعت خواند که اگر میگرن نگیری شک نکن که اسکیزوفرنی گرفته ای و در توهم به سر می بری.

  2. @رازگو بلوچ
    روحمان را شاد کردی:D. کلمه رسمی رو به خاطر مسایل فنی جستجوگر اینترنتی نوشتم صرفا. قبلا هم گفته بودم اصلا من اشتباهی دارم بلوچ نویسی می کنم اینکاره نیستم فقط حرف مفته که می زنم. اصل بر روی تکنولوژی و لینوکسه. هر کسی که از قلم افتاده احتمالا یا کم کار بوده یا من نخواندمش

  3. راستی من فراموش کردم مصطفی را نقد کنم .
    ۱- مصطفی معلم است و به کارش عشق دارد.
    ۲- زبان انگلیس اش خیلی عالی است چیزی که من آرزویش را دارم.
    ۳- کامپیوترش بیست است و یکی از چهره های برجسته این کار در استان و حتی در کشور است
    ۴- مبادی آداب و تشریفات است و لی در عین حال ساده و صمیمی است.
    ۵- نوشته هایش به استثنا آنهایی را که ما نمی فهمیم (فدرورا و لینوکس) بقیه شان مخصوصا” آنهایی که در باب زبان و ادبیات بلوچی است حرف ندارد.
    البته ……..اما …….!!!!۱
    مصطفی باز هم پسر خوبی است!!! . رازگو جان سخت نگیر مصطفی حرفی زد که من ترسیدم .

  4. سلام مصطفای بزرگ!
    چشم. اما و اگرها اگر بگذارد. اما، « خودم، بی خیال…»، نه! هرکدام از ما باید یک «دانشور » بنویسیم. راستش «مصطفی دانشور » اعلام حضوری بود که دل مرا خنک کرد؛ با خونسردی اش؛ با دانش گسترده اش؛ با افتادگی اش؛ با حس عمیق ملی اش؛ با همدلی عارفانه اش با موسیقی، الی آخر…با همه وجود جوانی اش.
    گاهی فکر می کنم که در این مجال تنگ عمر های هفتاد، هشتاد ساله، چگونه می توان اینهمه اندوخته انباشت! و « مصطفی ِ جوان ِ متولد ِ شصت و دو، در گوشه ای ایستاده به خامی ام می خندد. وبه خودم می پرانم که : گوارای وجود(!) که پلنگ بچّگان صخره های دیوان کوه را از خاطر وانهاده، آن دورها آن گورنان پوده شاخ ِسُم ریختۀ گاو آورد را چه رصد می کنی؟!
    این از نوع مدایح بی صله است که برای مصطفی سروده می شود. شب و روزش خوش باد.

  5. مثل اینکه از قافله عقب موندم! البته مطلبتو همون بیست و چهارم خوندم،اما داشتم روی یک مقاله کار میکردم و مجال نظر گذاشتن نداشتم. جا داره از مصطفی به خاطر توجهش به نوهان تشکر کنم.من که در جمع دوستان طفلی بیش نیستم. توجه و نظر لطف دوستان رو نقطه قوتی برای رشد و بالندگی خودم می دونم. البته مصطفی،مطالبم اگه نگیم سبز اما زردم نبود من با نارنجی موافق ترم 🙂

  6. معرفی جالبی بود از دوستان عزیز بلاگی/ سال نو و بهار طبیعت را به شما دوست گرانقدرم تبریک می گویم. قلمی که برای نوشته هایت انتخاب کردی قدر ی ریز است اگر لطف کنی کمی درشت ترش کنی پیرمردانی همچو بهتر می توانیم بخوانیمش. زنده باشی