نوشته‌های مشابه

  • باران بارید

    پنجشنبه و جمعه این هفته بسیار با طراوت بود. بعداز ظهر باران شروع به باریدن کرد. وقتی سر کلاس بودیم گاهی اوقات فکر می کردم دارد باران می بارد. دانش‌ آموزان به دیدن باران بسیار علاقه مند هستند. سال های پیش وقتی سر یکی از کلاس ها بودم باران بارید. دانش آموزان بسیار شادمان شدند….

  • نسل بی خاطره

    وقتی به اطرافم به بچه‌‌هایی که رنگ و بوی این فرهنگ را نگرفته اند نگاهی می ‌اندازم بسیار نگران و غمگین می شوم. بچه‌ای که در بدو تولد نازینک نشنیده‌ است،وپس که واب ترء رودینیت، به گوشش نخورده است. امروز از آداب و فرهنگ خود بیگانه است. نمی داند کیست؟چیست؟ و به کجا قرار است…

  • کتاب:نازک

    نازک اولین رمان به زبان بلوچی نوشته سید ظهورشاه هاشمی است. این رمان یک نمونه کارگاهی برای نوشتن و سرمشق گرفتن است. در سطوح مختلف رمان فقط نویسنده سعی کرده است نمونه برای نوشتن ارائه کند. چون در زبان بلوچی چنین نمونه‌ای برای الگوی گرفتن وجود نداشته است پس تا حدودی کار نویسنده را می…

  • بی می ناب

    من بی می ناب زیستن نتوانم… گاه استانداردها و معیارهای زندگی آن قدر پایین می گیریم که به هر چیزی راضی می شویم. اما باید به دنبال می ناب هم بود. پس کسی مثل خیام که زنده بودن را بدون می ناب محال می داند حتما در عوالمی دیگر می زیسته است. چون خود در…

  • زلزله‌‌ی‌نامه بلوچستان

    روز عجب و غریبی بود. زلزله‌ای با آن همه قدرت، سرو صداهای وحشتناک و بعدش تکان‌های شدید و طولانی مدت به وقوع پیوست. وقتی که بیرون در حیاط بودیم هنوز زمین می لرزید. ماشین‌ها سرجایشان عقب و جلو می رفتند. بعد همه خطوط ارتباطی از جمله تلفن همراه و اینترنت قطع شد. هوا هم بسیار…

  • این قافله ی عمر اینگونه می گذرد

    وقتی هفته به آخر می رسد به خود می گویم یک هفته دیگر هم از عمرمان گذشت. طی شدن روزها و هفته بسیار برایم زود است. آنقدر روزهای هفته با کارها روزمره سرگرم هستم که طی شدن روزها و هفته ها را کم حس می کنم. فقط گاهی متوجه می شوم که هفته ای دیگر…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *