نوشته‌های مشابه

  • سرما باران و پایان امتحانات

    این چند روز به خاطر بارش باران هوا دگرگون شده است. به ناگهان دمای هوا چندین درجه سردتر شد. در زاهدان روز گذشته اولین برف زمستانی به زمین نشست. اینجا هم هوا سردتر شده است. باران نرم نرم می بارد. این نوع بارندگی و هوای همیشه ابری خاطر بودن در شمال ایران را بار دیگر…

  • URLهای زشت

    کسانی که به برنامه نویسی وب آشنایی دارند با اصلاح URL آشنایی کاملا دارند. یکی از مشکلاتی که هم برای نویسندگان و کاربران وب مشهود است نوع ببوقتی که در یک کد وب متغییر تعریف می شود و برای اینکه این متغییر مقدار دهی شود گاهی باید از ورودی موجود در url استفاده کرد. مثلا…

  • نحوه ثبت نام در آی ار سی

    کسانی با لینوکس و جامعه کدباز آشنایی دارند حتما نام کانال و فریند را شنیده اند. کانال در واقع مکانی است که کاربران در اینترنت جمع می شوند تا مشکلات هم دیگر را حل کنند یا درباره مسایل جاری هر برنامه گفتگو کنند. در این نوشته سعی خواهم کرد با استفاده از متن موجود در…

  • مزایای انتشار سریع فایرفاکس

    مدتی قبل موزیلا فایرفاکس نسخه ۹ را منتشر کرد. این سرعت زیاد در انتشار نسخ‌ جدید باعث افزایش نگرانی‌هایی درباره سازگاری‌های برنامه‌های جانبی فایرفاکس و سردرگمی کاربران با نونما شدن شمایل آن شده است. موزیلا اخیر به خاطر این انتشارات سریع با انتقاداتی به خصوص از طرف بخش تجاری مواجه شده است. در هر حال…

  • |

    آمر صاحب

    مرد شال بلندی دور سرو و تنش پیچیده بود. دو کودک با لباس های مندرس کنار او ایستاده بودند.گاهی زیرچشمی آنها را نگاه می کردم. منتظر دوستم بودم که داخل اتاق رفته بود. ما برای دیدن آمر صاحب آمده‌ایم…مرد شال پوش به سمت مرد منشی خم شده بود چند جمله دیگر گفت. منشی سعی داشت…

  • بازگشت به فدورا

    بعد از مدت های دوری از فدورا بار دیگر به سراغش آمدم. در این مدت توزیع های گوناگونی از لینوکس را آزمایش کردم. هر کدام از آنها خوبی ها و بدی های مخصوص به خود را دارند. مثلا آخرین نسخه اوبونتو به هیچ وجه مناسب نیست.این نسخه را حتما باید به روز کرد. درباره سیستم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۴ دیدگاه

  1. کمی با عبارت “ملی” گرایی مشکل دارم. چون سیستانی خودشان را یک ملت نمی دانند. آنها زبان شان فارسی است. حتی قومیت هم نیستند. چون قومیت شان هم فارس است. احتمال این را می دهم که منظور زمان سیستان بزرگ مثل خراسان بزرگ است که ناحیه جغرافیای است تا یک ملیت یا حداقل یک قومیت. اگر منظور این باشد سوال بسیار رندانه و پخته است. حقیقتا بنده هم به نوبه خود به موضوع فکر کرده ام و چند سال پیش از دوستانی زابلی همین را پرسیده ام که اآیا شما احساس تعلق خاطر و هم قومیتی با آنسوی مرز را اصلا دارید یا خیر. عجیب این که چنین حسی وجود ندارد. دلیلش به نظرم فراتر از شرایط فعلی حکومت مرکزی است. اطلاعات من کم است. ولی به نظر می رسد مفهوم سیستانی به معنای سیستان بزرگ که قسمت عمده اش در افغانستان است در ذهن کسی شکل نگرفته است. همانطرو که خراسانی های ایسنوی مرز تعلقی با خراسان جا مانده در افغانسان تعلقی ندارند.
    بلوچ ها سرکش ترند. همین بلوچ را متمایز و دیگران را علیه او حساس تر کرده . دلیلش چیست؟ چندان نمی دانم. ولی هویت قومی در بلوچ ها قابل قیاس با دیگران نیست. خوب و بدش را نمی دانم.

  2. من هم گفته های رازگو را تایید میکنم،و اعتقاد دارم تمایلات ناسیونالیسم در بین سیستانیها نسبت به قومیت و سیستان بزرگ کم اهمیت است و این احساسات در کنار تمایلات دولت مرکزی پررنگ تر است. اگر برای احساسات ناسیونالیسم چند شاخصه در نظر بگیریم مانند:ملیت و قومیت،دین و مذهب،زبان،قهرمانان و شخصیت های قومی و ملی،مظاهر باستانی و تاریخ مشترک.
    و بخواهیم آن را به سیستانی های فعلی تسری بدهیم خواهیم دید که در اکثر شاخصه ها با حکومت مرکزی احساس اشتراک می کنند و از سویی شاید عدم شناخت درست از ریشه های فرهنگی و تاریخی و جدا ماندن از اصل و همچنین احساس چشم انداز و شرایط به مراتب بهتر در داشتن احساسات ناسیونالیسم با حکومت مرکزی و وفادار ماندن به تقسیمات کنونی موجب ضعف چنین تمایلات و احساساتی در بین سیستان باشد. حرکت هایی مانند رفتار آقای شهریاری و نمونه های مشابه نمی تواند معیار سنجش تمایلات ناسیونالیسم در بین سیستانیها باشد در شرایط نابسامان کنونی جبهه گیری مقابل قوم بلوچ (به عنوان یک رقیب استراتژیک) می تواند یک امتیاز تلقی شود.هر دو این اقوام به حکومت مرکزی وابسته هستند و برای بقا و رسیدن هر کدام تمایلات بیشتری به مرکز داشته باشد از امتیاز و شرایط بهتری برخوردار میشود.

  3. سلام مصطفای بزرگ!
    چشم. اما و اگرها اگر بگذارد. اما، « خودم، بی خیال…»، نه! هرکدام از ما باید یک «دانشور » بنویسیم. راستش «مصطفی دانشور » اعلام حضوری بود که دل مرا خنک کرد؛ با خونسردی اش؛ با دانش گسترده اش؛ با افتادگی اش؛ با حس عمیق ملی اش؛ با همدلی عارفانه اش با موسیقی، الی آخر…با همه وجود جوانی اش.
    گاهی فکر می کنم که در این مجال تنگ عمر های هفتاد، هشتاد ساله، چگونه می توان اینهمه اندوخته انباشت! و « مصطفی ِ جوان ِ متولد ِ شصت و دو، در گوشه ای ایستاده به خامی ام می خندد. وبه خودم می پرانم که : گوارای وجود(!) که پلنگ بچّگان صخره های دیوان کوه را از خاطر وانهاده، آن دورها آن گورنان پوده شاخ ِسُم ریختۀ گاو آورد را چه رصد می کنی؟!
    این از نوع مدایح بی صله است که برای مصطفی سروده می شود. شب و روزش خوش باد.