نوشته‌های مشابه

  • نشستی با برخی مسئولین با یادی از عزیز نسین

    اولش آنقدر دیر آمد که کم کم عطای آمدن را به لقایش را می بخشیدم. تاخیر حدود یک ساعت و اندی بود. هر کدام از دوستان درد دل و دغدغه‌های خودشان را برای بهبودی شهر بیان کردند. هر چند برخی از دوستان بیش از حد به مسایل جزئی و پیش پا افتاده پرداختند. کمی  نا…

  • نه-یازده

    هفت سال پیش یک واقعه ای رخ داد که کمتر کسی تصور می کرد آن نقطه ی عطفی در تحولات آینده جهان باشد.انفجار برج های دوقلوی سازمان تجارت جهانی در آمریکا و برخورد هواپیما په پنتاگون جهان را وارد گفتگوی جدیدی کرد. از آن روز به بعد در واژه نامه های سیاسی کلمات ترور و…

  • تد،فرهنگ و جهانی شدن

    امروز یک برنامه جالب در آندروید دیدم که کنفرانس‌های تد را پخش می کرد. تد یک سازمان غیرانتفاعی آمریکایی هست که شهرتش بیشتر به خاطر کنفرانس‌‌هایی تحت عنوان TED Conference هست. تد از سه کلمه، تکنولوژی،سرگرمی و طراحی گرفته شده است. شخصیت‌‌های مشهور جهانی در کنفرانس‌های آن شرکت کرده و درباره مسایل جهانی با هم…

  • هویت نوستالژی ما

    کافه،سینما و … به همراه تکرار این روزمرگی ها در مقاطعی از زمان بعدها برای بسیاری نوستالژی هویت لاله زار تهران را تداعی می‌کرد. پیرزن،شیرترش،باقالی پخته اطراف قلعه ناصری به نوعی هویت حال و گذشته ایرانشهر را تداعی گر است. بعدا با یادآوری عادات امروز تلاش خودمان را برای بودن جزیی از جریان خاطره ساز…

  • اولین جشن فدورا-پارسیدورا

    در تاریخ هشت مهر به همت انجمن فدورا ایران و موسسه منظومه خرد اولین جشن فدورا و رونمایی پارسیدورا برگذار شد. از زمانی که در جامعه کاربران فدورا فعالیت خود را شروع کردم همیشه داشتن رویدادی برای معرفی فدورا در ایران برایم یک آرزو بود. برای تحقق بخشیدن به این آرزو سال ها تلاش کرده…

  • پیران

    پیرپیر در معنی عرفانی همان مرشد و شیخ یا راهنمای فرد در پیمودن مسیر سلوک عرفانی است. پیش تر به جای پیر لفظ “بابا” به خصوص لهجه‌های غربی ایران رایج بوده است. در ادبیاتپیر در ادبیات عرفانی پارسی از قرن ۵ هجری با همین معنی فعلی رواج پیدا می کند. بعدها هر شخص وارسته و…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه

  1. گرفتاریهای زندگی روزمره مجال اندیشه و توان نوشتار و گفتار را ربوده ؛ و از سوئی فقر و فاقه و دود و اعتیاد و خشونت هم مهر و غنا و فرهنگ را به گوشه ی بینوایان کشانده است. در این راستا، فقط گذر زمان و کورسوی امید به آینده است که ندا میدهد که “سایه امید”ی در این بیابان سوزان مرهم زخم “سوهته دلان” و تشنگان کاروان علم و دانش است.

    در این آشفته بازاری که هر روز خبرهای تکراری ملال انگیز به گوش میرسد، خبری خوش نیز یافتم و آن ایجاد صندوقی به نام “امیت ساهگ” که توسط جمعی از دانشگاهیان عزیز بلوچ در جهت یاری به دانشجویان بلوچ شکل گرفته است. برای دست اندرکاران “امیت ساهگ” و دانشجویان و دانش آموختگان و دوستداران فرهنگ و ادب بلوچی آرزوی موفقیت روزافزون می نمایم.

    =

    چند خط شکسته ای نیز تقدیم عزیزان “امیت ساهگ” می کنم که یقین دارم که آنچه از دل برآید، بر دل نشیند:

    دل ۓ پاھــــــار

    شستونی بلوچ – ۳۱ اکتوبر ۲۰۰۹ (۹ آبان ۱۳۸۸)

    دئیـــــــــــــر انت کہ بھـــــــــــار گـــــار انت

    لـــــــــــوار ســـــــؤچ و زمیــــــــن وار انت

    قلــــــم پروشتـــــــــــــہ و کتاب ســـــــوھتگ

    خنجـــــــــــــر و کمان و تـــــــــــیر گوار انت

    حاکم ۓ عقـــــــل و محکوم ۓ سما بال کت

    جنــــــگ و چــــــــــــــؤپ و دار و آوار انت

    نئیــــک و بد، تر و خشکا آس ماں گپتــــــگ

    ھؤش چہ ســـــــــرا رپتہ و راج بے سار انت

    [بلۓ شاعر گوشتگ کہ

    “در نومیدی بسی امید است ۔۔۔ پایان شب سیہ سپید است”]

    زانت ۓ کـــــــــاروان دئیم پـــہ منزلا رہ کپت

    مھـــــــر و امئیـــــــــــــــــت ۓ اے جار انت

    شستـــــــون ۓ دلا “امیت ساھگ” ے یھتگ

    بے علــــــم و زانتا مۓ زند، بے کـــــــار انت!

    بلوچی نام و نشان

    http://balochinames.blogspot.com