نوشته‌های مشابه

  • |

    آمر صاحب

    مرد شال بلندی دور سرو و تنش پیچیده بود. دو کودک با لباس های مندرس کنار او ایستاده بودند.گاهی زیرچشمی آنها را نگاه می کردم. منتظر دوستم بودم که داخل اتاق رفته بود. ما برای دیدن آمر صاحب آمده‌ایم…مرد شال پوش به سمت مرد منشی خم شده بود چند جمله دیگر گفت. منشی سعی داشت…

  • باید وا داد

    باران که آمد باید «زیر باران رفت» باید دل به باران داد، دست و پا زدن برای پیدا کردن جایی که خیس نشوی کار دلدادگی نیست. با همه مردم شهر از باران باید لذت برد. حتی «پنجره،فکر،هوا» نیاز دارند بارانی شوند. دست و پا نزد، خیس شد. باید زیر باران وا داد. *** قطعه‌ی پدرخوانده…

  • محمد نوری درگذشت

    بار دیگر هنرمندی دیگر از میان ما رفت. شعر زیر به یاد اوست که با صدای جاودانه اش شاهکاری ماندگار خلق کرد. جا دارد اینجا نیز یادی از نادر ابراهیمی هم داشته باشم ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ، چه سفرها کرده ایم . چه سفرها کرده ایم . ما برای بوسیدن خاک سر…

  • پرواز کتاب ها

    روزی دانش آموزان یک مدرسه امتحان داشتند. آنها در دنیا تنها کاری که تا به حال یاد نه گرفته بودند درس خواندن بود. روز های امتحان برای آنها روز عجیب و غریبی بود. معلمان بی چاره باید به هر نحوی که شده بود جور آنها را بکشند. معلمان همیشه از طرف مدیر مدرسه و سایر…

  • حمله شخصی

    حمله شخصی یکی از حربه‌ها شرقیون برای عدم تحمل نقدپذیری است. وقتی اندیشه از مرحله فکری به بیان می رسد گسست خود را از بانی خویش اعلام می دارد. حال اندیشه بخشی از جریان فکری جامعه می شود و دیگران آن را باید براساس محتوایش ارزیابی کنند. دیگر متفکر از فکر دو بخش جدا خواهند…

پاسخ دادن به گمشادزهی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۴ دیدگاه