نوشته‌های مشابه

  • پیام تسلیت

    بدین وسیله درگذشت عالم جلیل القدر، احمد نارویی بلوچ، را خدمت همه جامعه اهل سنت و هم استانی‌های عزیز تسلیت می گویم. امیدوارم خداوند متعال روح ایشان را قرین رحمت واسعه خویش سازد. برای بازماندگان ایشان تمنای بردباری دارم. بالانچ ۹۲/۱۲/۲۷ ـ پی‌نوشت: دیرکرد ارسال پیام به دلایل فنی بوده‌است.

  • نه

    سرم پایین بود. تند تند قدم می زدم. باد سردی می وزید. لبه کلاه را پایین تر کشیدم. سرعت باد گاه آنچنان شدید بود که مسیرم را کج می کرد. دو چهار راه پایین تر از جایی که قهوه داغی نوشیده بودم، عده ای زیادی را دیدم دور چیزی جمع شده اند. نزدیک تر رفتم….

  • توجه به آثار تاریخی

    امروز بر حسب برنامه ی از پیش تعیین شده باید به یکی از دبیرستان های بمپور می رفتم. این دبیرستان در نزدیکی قلعه ی تاریخی بمپور است. نگاهی از دور به قلعه تصویری که در ذهن بیننده خواهد گذاشت مجموعه ای خشتی نیمه ویران است که بر روی یک تپه در میان ریگ های روان…

  • |

    گنجی

     آرد را در ظرف ریخت. نمک و خمیر به آن زد. آب به آن افزود. مشتش را گره کرده به سر و صورت خمیر فرو می برد. خشم و دل تنگی را با مشت به جان خمیر فرو می کرد. ده سالش بود فرستادندش خانه ی شوهر. تا چشم باز کرد دید سه بچه قدم…

  • |

    زیورُک

    هشت سالش بود. داشت کلاس دوم را می گذراند. معلم از درس هایش راضی بود. او را ردیف جلو نشانده بود. -می خوای چه کاره بشی؟ -دکتر… سرش پایین بود. تند تند زمین را می پایید.  یک شب وسط زمستان ملا خلیل از مسجد برگشته بود. بچه های قد و نیم قد هر یک با…

  • |

    تیر برق

     در کوچه ما تیر برقی است که بین هم قطارانش ظاهرا دارای عقل و جان است. بسیار شبیه انسانهای این دوره زمانه است. یعنی می آموزد و آموخته هایش را هم به کار می برد. شب هنگام کسی اگر از کوچه عبور کند تیرهای دیگر مدتی روشن می مانند تا فرد رد شود سپس خاموش…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *