شعری از امیرخسرو دهلوی – شاعر پارسیگوی هند کافر عشقم مسلمانی مرا در کار نیست هر رگ من تار گشته حاجت زنار نیست از سر بالین من برخیز ای نادان طبیب دردمند عشق را دارو به جز دیدار نیست ناخدا در کشتی ما گر نباشد گو مباش ما خدا داریم ما را ناخدا در کار…
شعری از حضرت حافظ به یاد آن روزهایی که با نوای جاودانه استاد شجریان آن را می شنیدم. در کودکی یکی از دل مشغولی های من شنیدن آواز استاد و خواندن شعر حافظ بوده است که هنوز هم ادامه دارد.سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند دی گلهای ز…
میر گلخان نصیر: قـدم قــدم رواں ببــــــت ــ دلیـر و پهلــوان بـبــــــــت په شان مادر وطـــــــن ــ فدا گوں جسم و جاں ببــــــت په نام و ننگ آبـــــرو ــ ســرا وتــــی دیاں ببـــــت غلامی ءَ چه درکپیـــــت قدم قدم رواں ببــــــــــت گر آسماں شمئے ســـــرءَ ــ پرشته پر غضب ببیـــــت گرند و اَور و بـــــرق…
امروز اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی است. به همین مناسبت غزلی از او را برایتان می آورم برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را هر ساعت از نو قبلهای با بت پرستی میرود توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را می…
ترجمه شعری از سید ظهورشاه هاشمی – شاعر بلوچ هانلنیک می دانم که مرا روح و روانی هانلزندگانی مرا نکو منزل و راهی هانل چه می شود گر برایم دستی یازیمن گدایم، مرا تو شاهی هانل از بخت من ابر غم مرا شب تار خواهد شدمن نترسم که مرا ماه چهاردهی هانل ز چه امروز…