نوشته‌های مشابه

  • داستان آندروید من

    تب لینوکس در من شدت یافته است. الان بعد سیستم های خانه و سرور وب سایت گوشی موبایل من نیز لینوسی شد. چند روز است که شدیدا به آن مشغول هستم. کارهای زیادی انجام دادم تا مطابق میل و خواسته من کار کند. به خاطر آن که در لینوکس آزادی وجود دارد و هر کس…

  • فرزند هنر

    اینکه کسی با هنر نام و آوازه‌ای کسب کند و بدان سبب نام پدر زنده کند روی خوب ماجرا است. طرف ناخوشایندی، البته به ظن بعضیها، هم وجود دارد که پدر با آنکه به آن هنر مفتخر است اما سعی دارد این پدری-فرزندی را پنهان نگاه دارد. در زندگی ما هنر نقشی اصلی و بی…

  • زلزله‌‌ی‌نامه بلوچستان

    روز عجب و غریبی بود. زلزله‌ای با آن همه قدرت، سرو صداهای وحشتناک و بعدش تکان‌های شدید و طولانی مدت به وقوع پیوست. وقتی که بیرون در حیاط بودیم هنوز زمین می لرزید. ماشین‌ها سرجایشان عقب و جلو می رفتند. بعد همه خطوط ارتباطی از جمله تلفن همراه و اینترنت قطع شد. هوا هم بسیار…

  • پسرک و دوچرخه‌اش

    دوچرخه‌اش را بر می دارد. «بچه برو یک کیلو گوجه بگیر». آن طرف جاده می رود. دورچرخه‌اش را زمین می گذرد. وارد مغازه می شود کمی گوجه‌ها را زیر رو می کند. به اندازه‌ی پولی که داده‌اند سالم‌ترها را سوا می کند. مغازه‌دار کیسه پلاستیکی که گوجه‌ها را به دستش می دهد. آرام آرام قدم…

  • وی کی بلوچی

    از شب گذشته به وقت ایران زبان بلوچی به زبان های برنامه بنیاد وی کی اضافه شد. اکنون کاربران همه سایت های وی کی از جمله وی کی پدیا می توانند زبان بلوچی را به عنوان زبان ترجیحی خود استفاده کنند. برای این کار باید با نام کاربری خود وارد سایت های وی کی شده…

  • |

    مسخ

    دست ها و پاهایش سنگینی عمیقی را احساس می کرد. گویا از اختیار او خارج شده اند. به آسمان نگریست. ستاره ها بالای سرش چشمک می زنند. شب گذشته را به خاطر آورد. جنگ او با بلاه* سه شبانه روز طول کشید. چه ضربه هایی که به هم زدند. سه روز جنگ طاقت فرسا. بلاه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک دیدگاه